السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

145

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

149 - ( 2 ) ابن سنان گويد : « از امام صادق عليه السلام سؤال كردم : شخصى نزد من مىآيد و خريد گندم يا كالاى ديگرى را به طور نسيه درخواست مىكند و آن جنس نزد من موجود نيست . آيا جايز است به او بفروشم و قيمت آن را تمام كنم و سپس آن را از جاى ديگرى بخرم و به او تحويل دهم ؟ امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد ! » 150 - ( 3 ) عبدالحميد بن سعد گويد : « به امام موسى بن جعفر عليهما السلام گفتم : ما با اين‌گونه معامله سر و كار داريم كه شخصى نزد ما مىآيد و كالايى را درخواست مىكند كه نزد ما موجود نيست و ما پيش از خريد آن بر سر معاملهء آن با وى چانه مىزنيم و قيمت آن را تمام مىكنيم سپس كالا را مىخريم و به همان قيمت بدون كم و زياد به او مىفروشيم . امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد ! » 151 - ( 4 ) خالد بن نجيح گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : شخصى نزد من مىآيد و مىگويد : اين لباس را بخر و فلان مبلغ به تو سود مىدهم ! امام عليه السلام فرمود : آيا اين‌گونه نيست كه اگر بخواهد ، مىگيرد و اگر نخواست ، نمىگيرد ؟ گفتم : آرى ! امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد ! همانا سخن گفتن حلال و سخن گفتن حرام مىكند . » 152 - ( 5 ) محمد بن مسلم گويد : « از امام باقر عليه السلام سؤال كردم : شخصى نزد فروشنده‌اى مىرود و مىگويد : فلان كالا را براى من بخر ؛ باشد كه نقد يا نسيهء آن را از تو بخرم ! او نيز كالا را براى وى مىخرد . امام عليه السلام فرمود : اشكالى ندارد ؛ همانا وى پس از آن‌كه فروشنده مالك كالا شده است ، آن را از او مىخرد . » 153 - ( 6 ) عبدالرحمن بن حجاج گويد : « از امام صادق عليه السلام دربارهء معاملهء « عينه » سؤال كردم و گفتم : شخصى نزد من مىآيد و مىگويد : فلان كالا را براى من بخر و فلان مبلغ سود ببر . بر سر سود با او چانه مىزنم تا او را به مبلغى راضى مىكنم . سپس آن جنس را براى او مىخرم كه اگر درخواست وى نبود ، آن را نمىخريدم . سپس جنس را نزد او مىبرم و به وى مىفروشم . امام عليه السلام فرمود : من در اين اشكالى نمىبينم ! اگر آن جنس پيش از فروختن به او نابود شود ، از مال تو خواهد بود و او در مورد تو اختيار دارد . اگر بخواهد ، پس از رفتن نزد او از تو مىخرد و اگر نخواهد ، آن را باز مىگرداند ؛ بنابراين من در آن مشكلى نمىبينم ! »